صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
103
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
كنند كه پيامبر را از هدفش بازدارد و براى رساندن اين پيام ، قاطعانه تصميم گرفتند و گفتند : دست كشيدن از خدايان و اعتراف به عدم لياقتشان ، بسيار ننگ ، زشت و اهانتى ناروا به مقام آنان به شمار مىآيد و از طرفى ديگر ، توهين ، بىاحترامى و نسبت دادن گمراهى به نياكان و پيشينيان خواهد بود كه پيرو بتان بودهاند . ( 1 ) نمايندگان قريش در پيش ابو طالب ابن اسحاق مىگويد : برخى از بزرگان قريش نزد ابو طالب رفتند و گفتند : اى ابو طالب ! برادرزادهات ، خدايان را دشنام مىدهد ، از دين ما ايراد مىگيرد ، رؤياهايمان را ابلهانه مىپندارد و نياكانمان را گمراه مىداند . يا او را از اين كار بازدار و يا راه را بر ما باز كن كه خود اقدام كنيم ؛ تو نيز مانند ما [ در عقايد و بينش ] مخالف او هستى و ما تو را از اهانت او حمايت مىكنيم . ابو طالب : به آرامى با آنان سخن گفت و با سخن نيك آنان را بازگرداند و به خانههايشان رهسپار شدند . پيامبر نيز براى آشكارا نمودن دين خدا و دعوت به آن جدّىتر شد . ( 2 ) شوراى مشورتى ( رايزنى ) براى منع حاجيان از گوش فرا دادن به دعوت پيامبر هنوز از دعوت علنى چند ماه بيشتر نگذشته بود كه فرا رسيدن مراسم حج ، قريش را بىتاب و نگران نمود چون مىدانستند كه مردم عرب به مكه خواهند آمد . [ و از اين دعوت با خبر مىشوند . ] پس مصلحت چنان ديدند كه - ميان خود - چيزهايى دربارهء پيامبر ، سرهم و بدان وسيله دعوتش را در ميان مردم بىاثر كنند . بدين منظور نزد وليد پسر مغيره آمدند و با هم حرف زدند . وليد گفت : بايد يك نظر موافق داشته باشيد و با هم اختلاف نورزيد تا سخنانتان اثر كند و مردود نشود و دروغگو قلمداد نگرديد . گفتند : پس تو چيزى بگو . گفت : شما بگوييد . من گوش مىدهم . گفتند مىگوييم : كاهن و فالگير است .